آیا می خواهید

گاهی دلت گفتن می خواهد
اما گفتنت نمی آید
گویی مُهر سکوت به لبهایت خورده باشد…
بر آن می شوی تا بنویسی آنچه را که نگفتنیست…
دلت نوشتن می خواهد
امانوشتنت هم نمی آید
گویی حکم عدم به قلمت خورده باشد…
اما ناغافل
زودتر از همه اینها می ببینی که
واژه هایت را قطره قطره بر کاغذ گریسته ای
و او را غرق در ناگفته هایت کرده ای
آنقدر در سکوت برایش میگریی
که از شرم نانوشته هایت
سینه اش
خیس میشود٬
نرم میشود ٬
می شکافد…
آری
گاهی
اَشکها هم حرفهایی به وسعت نگفتن دارند……
یک عمر دنبال رفیق گشتم ,اما هیچ …..
تا اینکه در « جوشن کبیر » پیدایش کردم…..
” یا رفیقَ مَن لا رفیقَ لَه “
و اینجا بود که تازه فهمیدم . . . . .
یه رفــــــــیق دارم ; …
” اسمش خــــــــداست “
????حسابش از همه جداست…????
خدا همان است که من میخواهم
کاش من هم همان بودم که او میخواست . . . .????
☜ اِلـتِـمـاسِ دُعـا
روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید :
من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم !
یک اینکه می گوید :خداوند دیده نمی شود پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.
دوم می گوید :خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.
سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.
بهلول تا این سخنان را از استاد شنید فورا کلوخ بزرگی به دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد و آنرا شکافت !
استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.
خلیفه گفت : ماجرا چیست؟
استاد گفت : داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد و آنرا شکست !
بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟
گفت : نه
بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.
ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟
پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم
استاد دلایل بهلول دیوانه را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت !!!
نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد هام و نه با تو دشمنی کردهام (ضحی 1,2-
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شدهای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)
پس کجا می روی؟ (تکویر26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت میدهم. (قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29)
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)
حسن (ع) از هر جهت حسن بود در وجود مقدسش نشانه های انسانیت متجلی بود. از جمله:
الف)) ارتباط با خدا:
آن بزرگوار توجهی ویژه بخدا داشت. چون وضو می گرفت رنگش تغییر می کرد و وجودش به لرزه می افتاد و وقتی علت را می پرسیدند
می فرمود: کسی را که در پیشگاه خدا می ایستد جز این سزاوار نیست.
امام صادق (ع) می فرماید: امام حسن (ع) عابدترین و زاهد ترین و برترین مردم زمان خویش بود. چون به یاد مرگ و رستاخیز می افتاد می گریست و بی حال می شد.
ب)) جود و بخشش:
امام حسن (ع) در طول عمر دو بار تمام اموال و دارایی خود و سه بار نیمی را در راه خدا بخشید.
روزی یکی از کنیزان دسته گلی خوشبو به ایشان هدیه کرد. آن حضرت در برابر او را آزاد کرد. فرمود:
خدا ما را چنین تربیت کرده است. سپس این آیه را خواند:
و اذا حییتم بتحیه فحیواباحسن منها(نساء:۸۶) چون بشما هدیه ای دادند به نیکو تر از آن پاسخ گویند.
ج)) تواضع:
امام حسن مجتبی (ع) روزی بر گروهی مستمند که بر روی زمین نشسته بودند و نان می خودند گذشت. آنان آن حضرت را به سفره خویش دعوت کردند. امام (ع) از مرکب فرود آمد و فرمود:
ان الله لا یحب المستکبرین- خداوند مستکبران را دوست ندارد. سپس با آنان غذا خورد. آن گاه مستمندان را بخانه خود دعوت کرد و هم غذا به آنان داد و هم پوشاک
میلاد دومین اختر تابناک امامت و ولایت
امام حسن مجتبی مبارک باد

خـدایـا !
من هـمانی هسـتم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم .
همانی که وقتی دلش می گیرد وبغضش می ترکد،می آیدسراغت
من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند .
و چشم هایش را می بندد و می گوید :
من این حرف ها سرم نمی شود! باید دعایم را مستجاب کنی!
همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند!
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد !!
همانی که بعضی وقت ها پشت سـر مردم حرف می زند !
گاهی بدجنس می شود ، البته گاهی هم خودخواه !
حـالا یـادت آمـد مـن کـی هـستم ؟!معبود من !
سالیانیست مرا راهی صحرای پر از رنگ و فریب کرده ای
تا در آن سیر کنم و تو را بیابم و با تو عاشقی و بندگی کنم .
آن وقت که مرا فرستادی پاک و سبحان بودم
اما حال پر از رنگ دنیا شده ام.
آن روز خود به من گفتی تا همیشه کنار تو
هستم مرا فراموش نکن .اما امروز یاد همه هستم جز تو ..
خدای من !پشیمـانم حلالم کـن
بایسته های تبلیغ در فضای مجازی؛
فرهنگ پرواز
یعنی همانی که آقا هم فدایی آن است
خواهرم ! عکس ات را در فضای مجازی را دریاب …
1:از آنجایی که قبلاها هم در معرفی خودم گفته بودم اول یک جوال دوز به خودمان و بعد یک سوزنکی به دیگران ! از خودم شروع می کنم، از آنجایی بنده انسان صد در صد پاکی نیستم و ایضا چشمانم ! و دارای گناهانی هستم که جز با لطف و بخشش خداوند بخشیده نمی شود و آبرویی هم دارم از پرده داری حضرت حق است.
در ضمن ! انسانی هم هستم دوست دارم به آنچه اعتقاد دارم عمل کنم!
2: در دوسال پیش به گذاشتن نام کامل خواهران در وبلاگ ها تذکراتی را داه بودم و با گسترش شبکه های مجازی لازم می بینم که باز هم بگویم از این معضلی که برخی خواهرانی که ناخواسته و شاید هم خواسته به این معضل دامن می زنند.
برخی از خواهرانی که به لفظ عامیانه با حجاب و چادری هستند، اصلا متوجه نیستند که فضای مجازی هم مثل دنیایی که در آن نفس می کشند می شود هم گناه کرد و باعث به گناه شد و هم ثواب کرد و هم باعث ثواب بردن شد.
3: این دسته از خواهران ! شبکه های مجازی مثل فیس بوک و گوگل پلاس تا شبکه های وطنی مثل هم میهن و کلوب وافسران و… را با عرض معذرت با قاب عکس دیوار اتاق شخصی خانه شان اشتباه گرفته اند!!!
این دسته از خواهران نمی دانند چه می کنند و از آن طرف ادعای دینداری و با حجاب بودن و یحتمل قریب به یقین ادعای عفیف بودن می کنند !
این دسته از خواهران (دقت کنید! دارم از لفظ خواهر استفاده می کنم و منظورم هر خانمی نیست) عکس آواتار یا همان پروفایل و صفحه شخصی شان را با آلبوم عکس شان اشتباه گرفته اند.
4: خواهر من ! شاید من نوعی !!! نتوانم در حضور شما و به صورت حضوری ! از زیبایی که خداوند به شما داده و حجاب داشته تان !!! استفاده کنم ! ولی با گذاشتن عکستان در اینترنت ! آیا امثال من و بدتر و بهتر از من ! نمی توانند روزی 1000 بار از چهره ی شما فیض ببرند ؟
آیا نمی توانند در مورد دماغ ! و دهن و احتمالا حجم بدنتان در ذهن آشفته بازار خود ، مبتلا به گناه شوند…؟
5: لطفا برای خود آب باریکه و راه فرار درست نکنید ! منظور بنده دخترانی که از توهم انسانیتشان خارج شده اند و به یقین فکر می کنند می توانند مثل حیوانات برهنه باشند نیست ! منظور من شماها هستید که فکر می کنید عکس با حجاب خود را اگر در اینترنت و شبکه های مجازی بگذارید ، کار خاصی نکرده اید !
انصافا لایک شدن مطالب شما با ارزش تر است و یا عفیف ماندتان ؟
6:لطفا نگویید اگر عکسی از خودمان نگذاریم به عنوان یک اکانت فیک (جعلی) در بین دیگران شناخته می شویم که انصافا اعتقادی غلط و بدون دلیلی است ! آیا من نمی توانم خودم را به عنوان کس دیگری جا بزنم و یک عکسی تهیه کنم که اگر شما در کل موتور های جستجو به دنبال آن بگردید نتوانید پیدا کنید ! فکر می کنید اکانتی که ساختم واقعی است ؟
شما چرا براحتی با ادله ی سبک و بدون پشتوانه ، به صرف این که اکانت شما شخصی به حساب شود و واقعی ! عکس خود را در نمایش هزاران چشم در روز قرار می دهید ! ولی یک لحظه حاضر نیستید که کسی در خیابان به شما به مدت یک دقیقه زل بزند ؟؟؟
7:چند نفر از شما خواهران محجه حاضر هستید یک نفر مثل بنده که با شما در شرع اسلام، نامحرم هستم ، یک ساعت تمام به چهره و ایضا کل جسمتان زل بزنم و شما عکس العملی نداشته باشید ؟
برخی ها از خواهران هم که مثلا می خواهند از قصه فرار کنند و به عبارتی وجدان خودشان را راحت نمایند تصویر کودکی شان را می گذارند و امان از قوه خیال مردان….
چند نفر از برادران و پدارن شما حاضر هستند که به ناموس خودشان چنین نگاه های مسمومی شود ؟
8: نمی دانم ! شاید برخی هایتان نه ! شاید برخی هاااا ! به دنبال همسر بگردند ! ولی این راهش نیست ! که عکس خودتان را و تاریخ دقیق تولد و ایضا شهر محل سکونتان را در اینترنت مسموم بگذارید تا بختتان باز شود … این راهش نیست!
بیچاره پسرهایی که دنبال همسر می گردند ! حالا به غیر از آدرس محل سکونت دختر خانم ! و فامیل ها و دوستان و محل مدرسه و دانشگاه طرف ! باید در اینترنت به دنبال این باشند که آیا فرد مورد نظرشان! در شبکه های مجازی و وبلاگ ها و انجمن های مجازی سایت ها ! اکانتی دارد که….
9: برخی ها هم که پایشان را فراتر گذاشته و چهره ی بزک کرده شان را می گذارند! و از آن طرف تند تند مطالب مذهبی پست می کنند !وقتی بهشان می گویید این چه عکسی است و این چه مطلبی ! می گویند چه ربطی دارد !!!
برخی های دیگر هم لطف نموده اند و از آن طرف غش فرموده اند ! یکسری هایشان میایند تصاویر بازیگران خارجی و ایرانی جنس مونث می گذارند و یکسری هایشان هم تصاویر کارتونی مونث ! و دوباره همان بحث داغ تصویر سازی ذهنی و قوه خیال پسران…
راستی ! برخی از برادران هم کمی در گذاشتن تصاویر شخصی از خودشان دقت کنند به جایی بر نمی خورد…
وقتی ارزش ها مورد تمسخر قرار بگیرند، ارزشی ها هم بی ارزشی را در ظاهر نگه می دارند که مبادا همرنگ جماعت نشدنان باعث عدم آمار بازدید بالا و لایک گرفتن و… اثر منفی نگذارد. خدا بخیر کند ان شاالله…
10:هر قدر که به ارزش هایتان سخت بگیرند، از ارزش هایتان حمایت کنید. باشد که عاقبت به خیر شویم.
همین….
جمعه, ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
منبع :فرهنگ پرواز www.farhangeparvaz.blog.ir