بسم الله الرحمن الرحيم

رنگ خدا

چرا ؟؟؟؟؟؟؟

ارسال شده در 11 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

چرا وقتی که گفتیم: یک گردان که همگی سربند یاحسین (ع ) بسته بودند شهید شدند، کسی تعجب نکرد.چرا وقتی گفتند :تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید.چرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند.وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد.ولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند. چرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است.شاید ما نیز از تاول های بدنشان می ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم .شاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور می شود یک عمر با درد زیست

نمی دانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!

 

نظر دهید »

راست گفتند

ارسال شده در 11 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

راست گفته اند :

که بهشت را به بها می دهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را می گیریم .

آری بسیجیان !! می دانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دل هایتان را در سنگرها جا گذاشتید , می دانم که هنوز هم دل هایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید , ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم و پای صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستید می دانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها عشق , تنها میدان دار این عرصه است .امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.کسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر می ترسند.ولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی .

 

نظر دهید »

ای شهیدان

ارسال شده در 11 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم .

آن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد. 

یادتان هست که به دختران این کشور گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم . 

آیا دختران ما امانت دار خوبی بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند . 

یادتان هست هنگامی که گفتید : 

رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت . 

رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم .

جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند و شهید را خشونت طلب

وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی سر دادند و رفتند تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند. 

رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و چقدر سخت بود.

دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.

عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم زدیم .

نظر دهید »

خاطرات شہید بہنام محمدے

ارسال شده در 11 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

 

 

 خاطرات 

            شہید بہنام محمدے 

 

1- مادر بهنام در بيان خاطره‌اي از اين شهيد مي گويد: 

•   هنگام آغاز جنگ تحميلي بهنام سیزده سال و هشت ماه داشت، نخستين فرزندم بود، او در دوازده سالگي به من مي‌گفت: «مي خواهم طوري باشم كه در آينده سراسر ايران مرا به خوبي ياد كنند و يك قهرمان ملي باشم.» 

• دوران انقلاب، نخستين شعاري كه يادش مي‌آمد، با اسپري روي ديوار بنويسد، اين بود: «يا مرگ يا خميني، مرگ بر شاه ظالم.» شاهش را هم، هميشه برعكس مي‌نوشت. پدرش هر چه مي‌گفت كه بهنام نرو، عاقبت سربازها مي‌گيرندت، توجه نمي‌كرد. اعلاميه پخش مي‌كرد، شعار مي‌نوشت و در تظاهرات شركت مي‌كرد. گاهي نيز با تير و كمان مي‌افتاد به جان سربازهاي شاه. 

• بهنام را به مدرسه نبردم، چرا كه پدرش نمي‌گذاشت، او را به تعميرگاه سپاه به همراه برادرش فرستادم تا كاري ياد بگيرد. 

•  يك روز گفت: مادر دلم مي‌خواهد بروم پيش امام حسين(ع) و بدانم كه چگونه شهيد شده!  روزي ديگر كاغذي به من نشان داد كه درباره غسل شهادت در آن نوشته شده بود. آرام گفت: مادر مرا غسل شهادت بده! چون مي خواهم شهيد شوم، تو هم از خرمشهر برو، اينجا نمان مي‌ترسم عراقي ها تو را ببرند. يكي از همرزمانش برايم تعريف كرد كه 28/ 7/ 59  نزديك فروشگاه فرهنگيان در خيابان آرش خرمشهر تركشي به سينه‌اش خورد و شهيد شد. 

 

نظر دهید »

نکته های ناب

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در سخن بزرگان

 

 

 #آیــت_الله_محمد_تقی_بهجتــ :

 

 #معـنای_آیـــه_شریـــفه

 

 گفـــتم به کـام وصـلت خــواهم رسیـــد روزی 

گفـــتا درست بنــگر شایـد رسیـــده بــاشی

 

 

اگــر معـــنای ایــن شعـــر را فـهمـــیده شود ، معـنای ایـن آیه شریـفه معــلوم می شود کـــه مــی فـرماید : 

 

 سَنُرِیهِم آیَاتِنَا فِی الافَاقِ وَ فِی اَنفُسِهِم حَتّی یَتَبَیّنَ لَهُمُ اَنّهُ الحَقّ اَوَلَم یَکفِ بِرَبّکَ اَنّهُ عَلَی کُلّ شَیء شَهید ؛ 

 

( بـه زودی آیـــات خــود را در آفـــاق و نــواحی [ زمـین و آسمـان ] و در درون آنـها ، بـه آنان مـی نمــایــانیـــم ، تا بـر آنـان آشکــار گــردد کــه خـــداوند فـــقط حـــقّ است .

 

 آیـــا برای حـقّ بــودن پـــروردگارت همـین بـــس نــیست کـه بر او هـــرچیـــز،مــشهـود است.)

 

????نکــته هـــای نـــاب،ص 75

2 نظر »

مهربان تر از پدر و مادر

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در عکس نوشته های زیبا

2 نظر »

نا امید نباش

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در عکس نوشته های زیبا

نظر دهید »

خدا چلچراغي‌ از آسمان‌ آويخته‌

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در دل نوشته

 

 

گفتند: چهل‌ شب‌ حياط‌ خانه‌ات‌ را آب‌ و جارو كن. شب‌ چهلمين، خضر خواهد آمد. چهل‌ سال‌ خانه‌ام‌ را رُفتم‌ و روييدم‌ و خضر نيامد. زيرا فراموش‌ كرده‌ بودم‌ حياط‌ خلوت‌ دلم‌ را جارو كنم. گفتند: چله‌نشيني‌ كن. چهل‌ شب‌ خودت‌ باش‌ و خدا و خلوت. شب‌ چهلمين‌ بر بام‌ آسمان‌ برخواهي‌ رفت و …

و من‌ چهل‌ سال‌ از چله‌ بزرگ‌ زمستان‌ تا چله‌ كوچك‌ تابستان‌ را به‌ چله‌ نشستم، اما هرگز بلندي‌ را بوي‌ نبردم. زيرا از ياد برده‌ بودم‌ كه‌ خودم‌ را به‌ چهلستون‌ دنيا زنجير كرده‌ام.

گفتند: دلت‌ پرنيان‌ بهشتي‌ است. خدا عشق‌ را در آن‌ پيچيده‌ است. پرنيان‌ دلت‌ را واكن‌ تا بوي‌ بهشت‌ در زمين‌ پراكنده‌ شود.چنين‌ كردم، بوي‌ نفرت‌ عالم‌ را گرفت. و تازه‌ دانستم‌ بي‌آن‌ كه‌ باخبر باشم، شيطان‌ از دلم‌ چهل‌ تكه‌اي‌ براي‌ خودش‌ دوخته‌ است.

به‌ اينجا كه‌ مي‌رسم، نااميد مي‌شوم، آن‌قدر كه‌ مي‌خواهم‌ همة‌ سرازيري‌ جهنم‌ را يكريز بدوم. اما فرشته‌اي‌ دستم‌ را مي‌گيرد و مي‌گويد: هنوز فرصت‌ هست، به‌ آسمان‌ نگاه‌ كن. خدا چلچراغي‌ از آسمان‌ آويخته‌ است‌ كه‌ هر چراغش‌ دلي‌ است. دلت‌ را روشن‌ كن. تا چلچراغ‌ خدا را بيفروزي. فرشته‌ شمعي‌ به‌ من‌ مي‌دهد و مي‌رود.

راستي‌ امشب‌ به‌ آسمان‌ نگاه‌ كن، ببين‌ چقدر دل‌ در چلچراغ‌ خدا روشن‌ است..

 

 

1 نظر »

اگه می خوایین آبرو تون حفظ بشه

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در دل نوشته

اگه میخوایم آبرومون حفظ بشه،

اگه میخوایم خدا پرده ی ستاریت خودشو روی گذشته و حال و آینده مون بندازه،

اگه میخوایم اشتباهات زندگیمون برملا نشه..

لازمه ش اینه که اول خودمون در مقابل آبروی دیگران پرده دری نکنیم؛ اگه چیز مشکل داری از زندگی کسی دیدیم یا شنیدیم چشمامونو ببندیم؛ گوشامونو بگیریم و جایی بازگو نکنیم.

 

در یک کلام:

باید همیشه دهانمون در مورد زندگی دیگران قفل داشته باشه؛ مهمترین اثرش اینه که پرده پوشی و ستاریت عظیم خدا به سمتمون جذب میشه و این دنیا و اون دنیا آبرومون حفظ میشه.

 

 

نظر دهید »

فکر کن فرزند خودت را جراحى می کنند

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در داستان ها ومطالب خواندنی

 

 

پسرش می گفت: روزها به اتفاق به مرکز طبی می‌رفتیم … همیشه در اول ورود به بیمارستان به دربان‌ها، کارگرها و مستخدم‌ها سلام می‌کرد و می‌گفت: تو هم همیشه سلام کن! منتظر نباش آن‌ها سلام کنند. این طوری بود که همه کارکنان او را دوست داشتند.

 

کلاس‌های درس دکتر قریب فقط تدریس پزشکی نبود. نوع رفتار با بیمار و وجدان کاری پزشک برایش حرف اول را می‌زد.

دکتر محمد ابطحی، از شاگردان او می‌گوید:

“استاد قریب گاهی از نهج‌البلاغه، زمانی از مولانا جلال‌الدین رومی و در فرصت‌های دیگر در بالین بیمار نظم و نثر سعدی می‌خواند تا مغز ما را اول از انسان‌دوستی و سپس از علم پزشکی سیراب کند.”

… به دانشجوبان توصیه می‌کرد:

“هر کودکی را که پیش شما برای درمان آوردند فکر کنید آن کودک فرزند خود شماست و تا می‌توانید در معالجه او تلاش کنید.”

 

???? رفرنس: گذری در کوی نیکنامان، انتشارات شمس الشموس

 

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 125
  • 126
  • 127
  • ...
  • 128
  • ...
  • 129
  • 130
  • 131
  • ...
  • 132
  • ...
  • 133
  • 134
  • 135
  • ...
  • 187
 تماس
بسم الله الرحمن الرحیم سلام...به وبلاگ مذهبی فرهنگی خیلی خوش اومدین! امیدوارم مطالب وبم براتون جالب باشه و بتونم برای پیشرفت کشورمون و ظهور امام زمانمون یه قدمی بردارم.. منتظر نظراتتون برای هر چه بهتر شدن این وبلاگ هستم... "یا علی"  ترسم که شعر مزار من این شود او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت... اللهم عجل لولیک الفرج آنطور که هستي‌ باش ،.... صداقت مؤثرترين تيري است که به قلب هدف مي‌‌نشيند ،.... هدفت را با نقشه‌هاي جوراجور آلوده مکن‌ ،... خودت باش ،.... افتاده باش ،... نه‌ ذليل ،... شوخ باش ،... نه‌ مسخره ،.... آزاده باش ،،... نه‌ ياغي ،... مطمئن باش ،... نه‌ ساده ،.... از خود ،... راضي باش ،.... نه‌ از خود راضي ،... صبور باش ،... نه‌ در کمين ،.... آنوقت خواهي ديد که کليد را در دست خود خواهي داشت!!  ان شاء الله

موضوعات

  • همه
  • آینه خدا
  • ائمه معصومین
  • احکام
  • اخبار حوزه علمیه معصومیه
  • اخبار فضای مجازی
  • اربعین
  • امام زمان
  • بانوان در حماسه کربلا
  • تدبر در آیات و سوره های قرآن کریم
  • تربیت فرزندان
  • حجاب
  • حیوانات در قرآن
  • داستان ها ومطالب خواندنی
  • دانستنی های جالب
  • دانستنی های قرآنی
  • دل نوشته
  • دهه فجر
  • دومین همایش فعالان فضای مجازی
  • دیدنی های ایران
  • روز نوشته های من
  • سبک زندگی
  • سخن بزرگان
  • شهدا و دفاع مقدس
  • طب سنتی و بسته سلامت
  • طنز
  • عکاسی من
  • عکس نوشته های زیبا
  • ماه رجب
  • ماه رمضان
  • محرم
  • مدافعان حرم
  • مقام معظم رهبری
  • مناجات
  • مناسبت ها
  • وصیت نامه شهدا
  • پاسخ به برخی از شبهات دینی و مذهبی
  • کالای ایرانی
  • کلاس اخلاق عمومی

رتبه

    کاربران آنلاین

    • نورفشان
    سوره قرآن
    مهدویت امام زمان (عج)
    مهدویت امام زمان (عج)
    ذکر روزهای هفته

    تقویم

    اوقات شرعی

    آمارگیر وبلاگ

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان