بسم الله الرحمن الرحيم

رنگ خدا

خاطره شهدا

ارسال شده در 27 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

 #کلام_شهداء 

 

????خطاب به كارمندان دولت: در کارها سعی کنید کم‌کاری نشود و در محلّ کار، نماز جماعت داشته باشید. با انجمن‌های اسلامی هماهنگ شوید. 

 

????شهید سیّد عبدالکریم قدسی ???? 

 

خاطره

آقای مفتح برخوردش بیشتر با آخوندها بود. در آنجا نشوونمای آقای مفتح سبب کمرنگ شدن آدمهایی چون آقای مصلح می شد. به عنوان مثال آقای مصلح در مراسمی که در دانشگاه برای تجلیل از شاه می گرفتند، حضور پیدا می کرد وآقای مفتح حتی یک بار هم نرفتند. یک روز به عنوان روز شکرگزاری همه کلاسها را تعطیل کرده بودند، اما دانشگاه باز بود، ایشان کلاس را تعطیل هم نکرد… در دانشکده چند بار گفته شد که آقای مصلح و دیگران کلاسهایشان را تعطیل کرده اند، شما چرا تعطیل نمی کنی؟ ایشان با یک ریشخند می گفتند، چرا باید کلاسم را تعطیل کنم؟ چه اتفاقی افتاده است؟ آن روزها می گفتند روز رفع خطر از ذات مبارک ملوکانه. ایشان می فرمود، کی این اتفاق افتاده؟ چه خبر شده؟ … در همان جلسه عده ای گفتند استاد! چرا تعطیل نمی کنید؟ ایشان گفتند وخصمنا قد قال بالتعطیلی و ساواک را خیلی ظریف به عنوان خصمنا به دانشجویان شناساندند و دانشجویان کف زدند و ایشان به شوخی گفتند، می توانید سر ما را به باد بدهید؟ ما داریم بحث فلسفی می کنیم. چرا حرفهای دیگری می زنید؟ که دانشجویان دوباره کف زدند. دانشجویان خیلی مواظب بودند که آقای مفتح چه می گوید.    

 

????شهيد دكتر مفتح????

 

منبع : برگرفته ازماهنامه شاهد ياران

 

نظر دهید »

ظهور راه نجات

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در امام زمان, عکس نوشته های زیبا

3 نظر »

یا مهدی

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در امام زمان, عکس نوشته های زیبا

نظر دهید »

آرام و قرار جهان

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در امام زمان, عکس نوشته های زیبا

نظر دهید »

حکم نجاسات

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در احکام

سؤال 

 

اگه مثلا یه نفر دستش نجس باشه، حالا عمدا یا سهوا اون رو نشسته، بعد میره یه رستورانی از قضا مثلا دستش به میز اونجا برخورد میکنه (یا به وسیله ای از اونجا)، به فرض که دستش خیس بوده، حالا این چکار کنه؟ چه جوری بهشون بگه؟ آیا لازمه بگه؟ یا اصلا دستش به چند جای مختلف برخورد کرده باشه؟ آقا چه جوری جبران کنه؟

مقلد مقام معظم رهبری  

 

پاسخ 

 

اگر مهمان از خوردنی و آشامیدنی وظرف های غذا را نجس کرده باشد یا باید آب بکشد و یا باید به صاحب خانه اطلاع دهد و اگر غیر از این ها را نجس کند مثلا فرش یا لحاف را نجس کرده باشد صاحب خانه از بستگانش باشد یا نباشد لازم نیست به صاحب خانه اطلاع دهد هرچند امکان گفتن وجود داشته باشد.

 

#نجاسات

#مقام_معظم_رهبری

 

نظر دهید »

خورپف

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

 

 

پناه بر خدا؛ هيچ جوري گردن نمي گرفت. هر چي ما مي گفتيم و ديگران مي گفتند، قبول نمي كرد كه نمي كرد. مي گفت:« من؟ غير ممكن است. من نفس بلند هم تو خواب نمي كشم؛ من و خروپف؟» روزي قبل از خوابيده و سخت خرناسه مي كشيد. دست بر قضا، ضبط صوت تبليغات هم دست بچه ها بود. چيزي حدود يك ربع ساعت، صداي خروپفش را ضبط كرديم. با بچه هاي تبيلغات هم كه مسئول پخش نوار مناجات و قرآن و سخنراني از بلندگو بودند هماهنگ كرديم. تا روز عيد كه برنامۀ تئاتري تدارك ديده بوديم. همه جمع بودند و مجري اعلام كرد :«اينك براي اين كه بفهميم خواب مؤمن چگونه عبادتي است، قسمتي از مناجات يكي از رزمندگان عزيز را قبل از نماز ظهر ضبط كرده ايم كه با پخش آن به استقبال ادامۀ برنامه مي رويم». نوار چرخيد و او خر و خر كرد و جمعيت روده بر شدند از خنده؛ براي خاطر جمع كردن او بچه ها جا به جا اسمش را صدا مي كردند كه فلاني! فلاني! بلند شو موقع نماز است. به اسم او كه مي رسيد صداي خندۀ بچه ها بلندتر مي شد. بندۀ خدا خودش هم تماشاچي ماجرا بود. تنها عبارتي كه آن روز مي گفت اين بود:« خيلي بي معرفتيد».

#شوخ_طبعی_های_جبهه

 

نظر دهید »

گذری بر سیره شهید حامد جوانی

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در مدافعان حرم

 

 

بےراه نبود ڪه حامد بین مجروحین ایرانی معروف شده بود به ” شہیــد ابوالفضلے “ 

 

جلوے چشم امیر تمام روضه های ابوالفضلی ڪه شنیده بود و تمام نوحہ هایی ڪه خوانده بود مجسم شدند .

 

حامد سر تا پا زخم بود 

بےدست و بےچشم هایش با سرے مجروح و جسمے سرتا پا زخمیِ تیر و ترڪش …

 

یادش افتاد حامد همیشۀ خدا عاشق روضۀ ابوالفضل بود .

یادش افتاد حامد همیشه مےگفت : 

من اگر روزی ریش سفید هیئت شوم ، همۀ نوحه خوان ها رو مےگویم فقط روضۀ ابالفضل بخوانند …

 

پاسدارے ڪه حامد را از معرڪه برگردانده بود آنجا بود .

دست کرد توے پیراهن نظامےاش و یڪ دفترچہ داد به امیر گفت : 

این روز عملیات توے جیب حامد بود .

دفترچہ یادداشتی ڪه توے یڪی از برگه هایش عکس رزمنده اے نقاشے شده بود ڪه روے زمین افتاده با دست هاے قَلَم شده و سر تا پا زخمے …

 

” شہید مدافع حــرم حامد جوانے “

 

 

از کتاب : شبیہ خودش 

نویسنده : حسین شرفخــانلو

 

 

نظر دهید »

تخریب چی

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

‍ بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن

 

تیرماه سال ۶۷ روزهاے سختے برای 

بچه هاے تخریب بود.عمده بچه ها در

حلبچہ شیمیایے شده بودند ..

 

مقرالوارثیـن(اردوگاه تخریب لشگر ۱۰ سیدالشهداء علیه السلام در جاده فکه)

جنب و جوش خاصی داشت. مدام خبـر

مےرسید دشمـن پیشـروی ڪرده و

ڪسے جلودارش نیست. 

 

خط فڪہ و شرهانے با حمله شدید

دشمن ازهوا و زمین شڪستہ شده بود

روز ۲۲ تیرماه ۶۷ عن قریب بود ڪه

دشمن به مقـر ما برسد..

 

حاج ناصـر معاون گردان بود 

برای اینڪہ دقیقـا بداند دشمن تا ڪجا 

جلو امده سوار موتور تریل ۲۵۰شد

و مجتبے رو هم ترکش نشوند و رفتـن

به سمت فڪہ….

 

نزدیڪ غروب مجتبے تنها برگشت

گفت بعثے ها ناصر رابا تیر زدند… 

 

بعداز عقب نشینے عراقےها بہ دنبال 

ناصر تمام سرزمین داغ فکہ را گشتیم

درکنار موتور رد خون و رد عبور یڪ

نفربر بود اما فرمانده مان را نیافتیم

بعثے ها با او چگـونہ رفتار ڪردند

الله و اعلم…

 

اما استخوان های مطهرش، سال ۸۰ از

بیابان های فکه به ما رسید و در گلزار

شهدای بهشت زهراء سلام الله علیها

مهمان خاک شد….

 

طلــوع : ۱۳۴۱/۹/۲۲

عــروج : ۱۳۶۷/۴/۲۲ 

رجعتــ :  ۱۳۸۰/۰۳/۳

 

#تخریبچے_شهید_ناصر_اربابیان 

#راویت_همرزم_شهید

 

 

نظر دهید »

رهایی از افکار مذاحم

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در داستان ها ومطالب خواندنی

 

 براي رهایی از افکار مزاحم چکار کنیم؟  

ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺁﻣﺪ، ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ‏«ﺍﻳﺴﺖ‏» ﺑﺪﻫﻴﺪ.

 

 ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ، ﺍﻣﺎ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺣﻮﺍﺱ ﺷﻤﺎ ﭘﺮﺕ ﺷﻮﺩ .

 

 ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﺴﺖ، ﭼﻨﺪﻧﻔﺲ ﻋﻤﻴﻖ ﺑﮑﺸﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻋﺎﺩﻱ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﻴﺪ. ﻳﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﻣﮑﺎﻧﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ، ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻴﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﺍﮔﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻫﺴﺘﻴﺪ، ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﻳﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻡ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﻳﺪ. 

 

ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﻠﻮﻍ ﮐﻨﯿﺪ. ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩ ﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ، ﭘﯿﺸﺪﺍﻭﺭﯼ ﻭ ﺍﺭﺯﯾﺎﺑﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻟﻢ، ﻓﮑﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﺩﺭﮔﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺑﺎﻓﯽ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ.

 

نظر دهید »

داستان انبیاء

ارسال شده در 26 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در ائمه معصومین

#داستان_انبیاء

روزی از روزها، حضرت سلیمان نبی 

در سرای خویش نشسته بود

 که مردی سراسیمه از در درآمد. 

سلام کرد و بر دامن حضرت سلیمان

 چنگ انداخت که به دادم برس. 

 

حضرت سلیمان با تعجب به چهره آن مرد

 نگریست ودید که روی آن مرداز پریشان 

حالی زرد شده و از شدت ترس می لرزد.

 

حضرت سلیمان از او پرسید تو کیستی؟

 چه بر سر تو آمده است که

 چنین ترسان و لرزانی؟

 

مرد به گریه در آمد و گفت که در راه

 بودم، عزرائیل را دیدم و او نگاهی از

 غضب به من انداخت و من از ترس

 چون باد گریختم و به نزد تو آمدم 

تا از تو یاری بطلبم. 

از تو خواهشی دارم که 

به باد فرمان دهی تا مرا به هندوستان ببرد!

 

حضرت سلیمان لحظه ای به فکر فرو رفت و فرمود:

 می پذیرم، به باد می گویم که تو را در

 چشم به هم زدنی به هندوستان برساند.

 

@roye_mahe_khoda

 

آن روز گذشت و دیگر روز سلیمان نبی

 حضرت عزرائیل را دید و به او گفت:

 این چه کاری است که با بندگان خدا 

می کنی، چرا به آنها با خشم و غضب

 می نگری؟ ِ

دیروز مرد بیچاره ای را ترسانده ای

 و رویش زرد شده بود و می لرزید.

 به نزد من آمده و کمک می طلبید.

 

عزرائیل گفت: 

دانستم که کدام مرد را می گویی.

 آری من دیروز او را در راه دیدم

 ولی از روی خشم و غضب به او نگاه

 نکردم، بلکه از روی تعجب او را نگریستم.

عزرائیل ادامه داد:

 تعجب من در این بود که از خداوند 

برای من فرمان رسیده بود تا

 که جان آن مرد را در هندوستان بگیرم.

 در حالی که او را اینجا می دیدم…

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 108
  • 109
  • 110
  • ...
  • 111
  • ...
  • 112
  • 113
  • 114
  • ...
  • 115
  • ...
  • 116
  • 117
  • 118
  • ...
  • 187
 تماس
بسم الله الرحمن الرحیم سلام...به وبلاگ مذهبی فرهنگی خیلی خوش اومدین! امیدوارم مطالب وبم براتون جالب باشه و بتونم برای پیشرفت کشورمون و ظهور امام زمانمون یه قدمی بردارم.. منتظر نظراتتون برای هر چه بهتر شدن این وبلاگ هستم... "یا علی"  ترسم که شعر مزار من این شود او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت... اللهم عجل لولیک الفرج آنطور که هستي‌ باش ،.... صداقت مؤثرترين تيري است که به قلب هدف مي‌‌نشيند ،.... هدفت را با نقشه‌هاي جوراجور آلوده مکن‌ ،... خودت باش ،.... افتاده باش ،... نه‌ ذليل ،... شوخ باش ،... نه‌ مسخره ،.... آزاده باش ،،... نه‌ ياغي ،... مطمئن باش ،... نه‌ ساده ،.... از خود ،... راضي باش ،.... نه‌ از خود راضي ،... صبور باش ،... نه‌ در کمين ،.... آنوقت خواهي ديد که کليد را در دست خود خواهي داشت!!  ان شاء الله

موضوعات

  • همه
  • آینه خدا
  • ائمه معصومین
  • احکام
  • اخبار حوزه علمیه معصومیه
  • اخبار فضای مجازی
  • اربعین
  • امام زمان
  • بانوان در حماسه کربلا
  • تدبر در آیات و سوره های قرآن کریم
  • تربیت فرزندان
  • حجاب
  • حیوانات در قرآن
  • داستان ها ومطالب خواندنی
  • دانستنی های جالب
  • دانستنی های قرآنی
  • دل نوشته
  • دهه فجر
  • دومین همایش فعالان فضای مجازی
  • دیدنی های ایران
  • روز نوشته های من
  • سبک زندگی
  • سخن بزرگان
  • شهدا و دفاع مقدس
  • طب سنتی و بسته سلامت
  • طنز
  • عکاسی من
  • عکس نوشته های زیبا
  • ماه رجب
  • ماه رمضان
  • محرم
  • مدافعان حرم
  • مقام معظم رهبری
  • مناجات
  • مناسبت ها
  • وصیت نامه شهدا
  • پاسخ به برخی از شبهات دینی و مذهبی
  • کالای ایرانی
  • کلاس اخلاق عمومی

رتبه

    کاربران آنلاین

    • الهی وربی من لی غیرک
    • خلوت نشینِ گوشه‌ی گوهرشاد
    سوره قرآن
    مهدویت امام زمان (عج)
    مهدویت امام زمان (عج)
    ذکر روزهای هفته

    تقویم

    اوقات شرعی

    آمارگیر وبلاگ

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان