بسم الله الرحمن الرحيم

رنگ خدا

چرا سفلی ها و وهابی ها به ساحت امام هادی جسارت میکنند ?

ارسال شده در 2 اردیبهشت 1395 توسط عاطفه اسلامي در داستان ها ومطالب خواندنی

 

حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری در برنامه یاد خدا شبکه قرآن و معارف سیما گفت:


 مهمترین دلیل این جسارتها به ساحت امام هادی این است که امام هادی (علیه السلام) مسئله امامت و ولایت و مسئله غدیر را با بیانات بسیار زیبا ارائه کرده اند. به عنوان مثال زیارت جامعه کبیره.


از امام هادی (علیه السلام) یادگاری های زیادی باقی مانده که در اوج آنها زیارت جامعه کبیره است که این زیارت به تعبیر بعضی از بزرگان جوشن کبیر امامت و ولایت است و در حقیقت یک دوره عالی امام شناسی است که آفات بسیاری را نیز برای مؤمن مشخص و باز می کند.


حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری با اشاره به این که امام هادی (علیه السلام) تلاش بسیار زیادی برای آماده کردن مردم برای حضرت مهدی (علیه السلام) : امام هادی در زمان خودشانشبکه وکلا را برنامه ریزی کردند تا چگونگی مسئله ادامه امامت در عصر غیبت و حضور مردم در شبکه امامت را مطرح و مشخص کنند. از طرفی امام شخصیت ها و دست پرورده های خود را برای مدل سازی و الگو پردازی به نقاط مختلف فرستاده بودند تا شیعیان بتوانند از طریق این افراد سؤالات و مشکلاتشان را حل کنند و این الگوسازی نیز از دیگر یادگاری های امام برای مردم در زمان غیبت است.


وی گفت: امام هادی علیه السلام یک یادگاری خاص هم برای ایرانیان به جا گذاشتند و آن حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه السلام) است که سخن مشهور انت ولینا حقا نیز به نقل از امام هادی (علیه السلام) خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) است که فرمودند تو حقیقتا دوست ما هستی. 


این استاد حوزه ادامه داد: حضرت عبدالعظیم محضر چند امام را درک کرده بودند اما ایشان مورد عنایت و تربیت خاص امام هادی علیه السلام بودند و کار بسیار خاصی نیز در پیشگاه امام هادی (علیه السلام) انجام دادند که برای ما درس بسیار بزرگی است و آن عرضه اعتقاداتشان به امام زمانش بوده است.


پایگاه تخصصی امام هادی علیه السلام

نظر دهید »

شیر خدا

ارسال شده در 1 اردیبهشت 1395 توسط عاطفه اسلامي در مناسبت ها

 علی آن شیر خدا شاه عرب

الفتی داشته با این دل شب


شب ز اسرار علی آگاه است

دل شب محرم سر الله است


شب شنفته ست مناجات علی

جوشش چشمه‌ی عشق ازلی


قلعه بانی که به قصر افلاک

سر دهد ناله‌ی زندانیِ خاک


اشکباری که چو شمع بیدار

می‌فشاند زر و می گرید زار


دردمندی که چو لب بگشاید

در و دیوار به زنهار آید


کلماتی چو دُر آویزه‌ی گوش

مسجد کوفه هنوزش مدهوش


فجر تا سینه‌ی آفاق شکافت

چشم بیدار علی خفته نیافت


ناشناسی که به تاریکی شب

می‌برد شام یتیمان عرب


پادشاهی که به شب برقع پوش

می‌کشد بار گدایان بر دوش


تا نشد پردگی آن سر جلی

نشد افشا که علی بود علی


شاهبازی که به بال و پر راز

می‌کند در ابدیت پرواز


عشقبازی که هم آغوش خطر

خُفت در خوابگه پیغمبر


آن دم صبح قیامت تاثیر

حلقه‌ی در شد از او دامنگیر


دست در دامن مولا زد در

که علی بگذر و از ما مگذر


شال شه وا شد و دامن به گرو

زینب‌اش دست به دامان که مرو


شال می‌بست و ندایی مبهم

که کمربند شهادت محکم


پیشوایی که ز شوق دیدار

می‌کند قاتل خود را بیدار


ماه محراب عبودیت حق

سر به محراب عبادت منشق


می‌زند پس لب او کاسه‌ی شیر

می‌کند چشم اشارت به اسیر


چه اسیری که همان قاتل اوست

تو خدایی مگر ای دشمن دوست


شبروان مست ولای تو علی

جان عالم به فدای تو علی


در جهانی همه شور و همه شر

ها عَلِیٌ بَشَرٌ کَیفَ بَشَر

نظر دهید »

ولادت حضرت علی

ارسال شده در 1 اردیبهشت 1395 توسط عاطفه اسلامي در مناسبت ها

ولادت حضرت علی و روز پدر مبارک 

نظر دهید »

نماز در روز جمعه ماه رجب

ارسال شده در 27 فروردین 1395 توسط عاطفه اسلامي در مناسبت ها

 بسم الله الرحمن الرحیم


نماز در روز جمعه ماه رجب روایت شده از حضرت رسول اکرم ص که هر که در روز جمعه ماه رجب چهار رکعت نماز بگذارد ما بین ظهر و عصر و در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه ایه الکرسی و سوره توحید پنج مرتبه و ده مرتبه استغفر لله الذی لا اله الا هو و اسئله التوبه خداوند برای او از روزی که این نماز را تا روزی که می میرد هزار حسنه عطا می فرماید. و برای او به هر آیه که خوانده شهری در بهشت از یاقوت سره و به هر حرفی قصری در بهشت از در سفید عنایت می فرماید. و از حور العین تزویج او در آید و راضی شود از او به غیر سخط و نوشته شود از عابدین و ختم فرماید برای او سعادت و مغفرت

نظر دهید »

اللهم عجل لولیک الفرج

ارسال شده در 27 فروردین 1395 توسط عاطفه اسلامي در امام زمان

نظر دهید »

شب لیله الرغائب

ارسال شده در 26 فروردین 1395 توسط عاطفه اسلامي در مناسبت ها

 پیرامون واژه


کلمهٔ «رغائب» جمع «رغیبه» به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می‌باشند. بنابر معنای اول «لیله الرغائب» شبی است که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن بسیار است و بندگان خدا در این شب گرایش زیادی به رفتن به در خانه خدا و ارتباط و انس با او دارند. بر پایهٔ معنای دوم «لیله الرغائب» شبی است که در آن عطاء و بخشش خدا بسیار است و بندگان خداوند با رو آوردن به بارگاه خدا و خشوع در برابر بزرگی خدا، شایستهٔ دریافت انعام و عطا و بخشش بی کرانهٔ خدا می‌شوند.[۲]


اعمال این شبویرایش


به نقل از پیامبر اسلام اعمالی برای این شب ذکر شده‌است:


روز پنج شنبه اول ماه رجب - در صورت امکان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود.

چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الاْمِّیِّ وَعَلی آلِهِ» گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر «رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلِیُّ الاَعْظَمُ» گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر «سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» گفته شود.


در اینجا می‌توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود.


[۳]


پیامبر اسلام در فضیلت این نماز گفته‌است که:


کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می‌فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.


[۴]


اسناد روایت لیله الرغائبویرایش


سید ابن طاووس در اقبال الاعمال این نماز را آورده است. ایشان در قبل از نقل روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که این نماز در آن بیان شده می گویند: من آن را در كتاب‌هاى عبادات به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دیده ام و خودم آن را از از برخی كتاب‌هاى راويان شیعه اماميّه-رحمهم اللّه نقل می کنم.[۵]


معنی سخن ایشان این است که روایت مربوط به این نماز در کتابهای مربوط به عبادات سنی و شیعه آمده است و ایشان آن را به نقل از یکی از کتابهای شیعه آورده اند. البته کتابهایی که سید بن طاووس بدانها اشاره نموده است به دست ما نرسیده است .


کفعمی نیز در بلد الامین این نماز را نقل کرده است و ایشان آن را از کتاب اختیار المصباح الکبیر و ما اضیف الیه من الادعیه نوشته ابن باقی قرشی، علی بن حسین ( قرن ۷ق) نقل کرده است. البته این دعا در بخش اضافات ابن باقی آمده است یعنی بخشی که ابن باقی بعد از نقل گزینش خود از کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی آورده است. [۶]


شیخ عباس قمی نیز در مفاتیح الجنان می آورد: بدان‏كه اولين شب جمعه ماه رجب را «ليلة الرغاب» (يعنى شب دلدادگان) مى ‏گويند و براى آن عملى با فضيلت‏ بسيار از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله وارد شده كه آن را سيّد در كتاب «اقبال» و علاّمه حلى در «اجازه بنى زهره» نقل كرده‏ اند.[۷]


مطابق با آنچه در توضیح نسخه خطی ” اجازه بنی زهره” در سایت کتابخانه مجلس شورای اسلامی آمده است. اجازه مبسوطی است كه در ۱۵ شعبان ۷۲۳ق، برای پنج تن از خاندان بنی زهره صادر شده است: علاءالدین علی بن محمد بن حسن بن ابی المحاسن زهره و پسرش شرف الدین حسین و برادر وی بدرالدین محمد و دو پسر برادرش امین الدین احمد و عزالدین حسن[۸]

نظر دهید »

برخی ویژگی های شهید مهدی باکری

ارسال شده در 25 فروردین 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

(نقل از: سردار حسین علایی)

یکی از ویژگی‌های مهدی باکری، عمل به احکام دینی با دقت کامل بود. او سعی می‌کرد تا همیشه نماز خود را در وقت فضیلت و به جماعت اقامه نماید. آقای غلامحسن سفیدگری می‌گوید: هرگاه با آقا مهدی عازم یک مأموریت بودیم و صدای اذان بلند می‌شد، آقا مهدی خودروی خود را در جای مناسبی متوقف می‌کرد و به اقامه نماز می‌پرداخت زیرا معتقد بود «اقم الصلاة لذکری».

همچنین ایشان می‌گوید که آقا مهدی در پرداخت خمس و سهم امام، بسیار دقیق و حساس بود. او برای خود سال مالی انتخاب کرده بود و به طور مرتب این وظیفه شرعی را انجام می‌داد.

در اواخر اسفند ماه یکی از سال‌های اول جنگ که روزی با هم در مأموریت بودیم ناگهان آقا مهدی پول همراه خود را شمرد و با تماس با خانواده خود نیز جویای ارزش اجناس باقی مانده در منزل برای محاسبه میزان خمس و سهم آنها شد و بلافاصله مبلغ مشخصی را از اموال خود جدا کرد و در اولین فرصت آن را به یکی از نمایندگان تام الاختیار حضرت امام خمینی به عنوان وجوهات شرعی پرداخت کرد. آنگاه با خاطری آسوده، نفسی کشید و گفت خدا را شکر حالا اگر شهید شوم بدهی شرعی ندارم.

خواهر شهید باکری می‌گوید: برادران من از هرج و مرج بیزار بودند و اسراف از بیت المال را بر خود حرام می‌دانستند. آنها حتی با خودکار بیت المال به خانواده و همسرانشان نامه ننوشتند. مهدی زمانی که شهردار ارومیه بود، حتی یکبار هم برای ایاب و ذهاب منزل تا محل کار از اتومبیل دولتی و راننده استفاده نکرد.

(منبع: مهدی باکری در اندیشه و عمل، حسین علایی، چاپ اول، ص ۱۰۷)

1 نظر »

زندگی نامه امام هادی علیه السلام

ارسال شده در 22 فروردین 1395 توسط عاطفه اسلامي در مناسبت ها

 تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام ” ابوالحسن ” و لقبهای مشهور آن حضرت ” هادي ” و ” نقي ” بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود .


 


در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت - يعنی متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت .


 


به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند .


 


و نيز ” مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است ” . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است .


 


از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين معارف مذهبی به کجا مي رسيد ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که بايد و شايد پيش نيامد .


 


با اين همه ، دوستداران اين مکتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين - در اين سالها به هر وسيله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دينی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدينه و مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمين ( مکه و مدينه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآيند و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند .


 


بدين جهت پيک در پيک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدينه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند .


 


پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه يحيی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدينه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهيم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به يحيی بن هرثمه گفت : ای مرد ، اين امام هادی فرزند پيغمبر خدا (ص ) مي باشد و مي دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پيغمبر (ص ) در روز قيامت از تو بازخواست مي کند . يحيی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نيز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصيف ترکی . ا


 


و نيز به يحيی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همين وصيف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنيدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزيد و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد . از اين مطالب که از قول يحيی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار مي گردد ، و نيز اين مطالب دليل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعيت امام و موضع خاص او در بين هواخواهان و شيعيان آن حضرت داشته است .


 


باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از يحيی پرسيد : علی بن محمد چگونه در مدينه مي زيست ؟ يحيی گفت : جز حسن سيرت و سلامت نفس و طريقه ورع و پرهيزگاری و بي اعتنايی به دنيا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چيزی نديدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجيد و کتابهای علمی چيزی نيافتم . متوکل از شنيدن اين خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع ) آب بستند و زيارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زيارت مانع شدند ، و دشمنی يزيد و يزيديان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانيدند ، با اين همه در برابر شکوه و هيبت حضرت هادی (ع ) هميشه بيمناک و خاشع بود .


 


مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی به سزا داشت . روزی متوکل مريض شد و جراحتی پيدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خليفه شفا يابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هديه فرستد . در اين ميان به فتح بن خاقان که از نزديکان متوکل بود گفت : يک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شايد بهبودی يابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذاريد به اذن خدا بهبودی حاصل مي شود .


 


چنين کردند ، آن جراحت بهبودی يافت . مادر متوکل هزار دينار در يک کيسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از اين ماجرا نگذشته بود که يکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دينار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی ديده شده است . متوکل سعيد حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بياورند تا آسيبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گويد : ديدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختيار توست .


 


آن مرد خانه را تفتيش کرد . چيزی جز آن کيسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کيسه ديگری سر به مهر در خانه وی نيافت ، که مهر مادر خليفه بر آن بود . امام فرمود : زير حصير شمشيری است آن را با اين دو کيسه بردار و به نزد متوکل بر . اين کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنيا و مال دنيا اعتنايی نداشت پيوسته با لباس پشمينه و کلاه پشمی روی حصيری که زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی مي کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود .


 


با اين همه ، متوکل هميشه از اينکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و رياست ظاهری بر وی به سر آيد بيمناک بود . بدخواهان و سخن چينان نيز در اين امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : ” حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسيار جمع کرده و کاغذهای زياد است که شيعيان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند ” . متوکل از اين خبر وحشت کرد و به سعيد حاجب که از نزديکان او بود دستور داد تا بي خبر وارد خانه امام شود و به تفتيش بپردازد .


 


اين قبيل مراقبتها پيوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نيز نوشته اند : ” متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در ميان بيابان وسيعی ، در موضعی روی هم بريزند . ايشان چنين کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل ” مخالي ” نهادند آنگاه خليفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( عليه السلام ) را نيز به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده کنيد سپاهيان من را . و از پيش امر کرده بود که لشکريان با آرايشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنماياند ، تا مبادا آن حضرت يا يکی از اهل بيت او اراده خروج بر او نمايند ” .


 


در اين مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی ، مستقيم و غير مستقيم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی امام و رفت و آمدهايی که در اقامتگاه امام (ع ) مي شد ، داشتند از جمله : ” حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سيد محمد - که حرم مطهر وی در نزديکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - ياد شده است . اين نکته نيز مي رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر مي زده اند . “


 



اصحاب و ياران امام دهم (ع )

در ميان اصحاب امام دهم ، برمي خوريم به چهره هايی چون ” علی بن جعفر ميناوي ” که متوکل او را به زندان انداخت و مي خواست بکشد . ديگر اديب معروف ، ابن سکيت که متوکل او را شهيد کرد . و علت آن را چنين نوشته اند که دو فرزند متوکل خليفه عباسی در نزد ابن سکيت درس مي خواندند . متوکل از طريق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکيت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است .


 


متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکيت را به حضور خود خواست و از وی پرسيد : آيا فرزندان من شرف و فضيلت بيشتر دارند يا حسن و حسين فرزندان علی (ع ) ؟ ابن سکيت که از شيعيان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سيد جنت ابدی الهي اند قابل قياس و نسبت نيستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم ديده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمي توان سنجيد . متوکل از اين پاسخ گستاخانه سخت برآشفت .


 


در همان دم دستور داد زبان ابن سکيت را از پشت سر درآوردند و بدين صورت آن شيعی خالص و يار راستين امام دهم (ع ) را شهيد کرد . ديگر از ياران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظيم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : ” نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی مي شود … ” از اکابر محدثين و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته .


 


نوشته اند : ” حضرت عبدالعظيم از خليفه زمان خويش هراسيد و در شهرها به عنوان قاصد و پيک گردش مي کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شيعيان مخفی شد … ” . ” حضرت عبدالعظيم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنين استنباط مي شود که ترس اين عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حديث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سياسی او بوده است . او نيز مانند ديگر داعيان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سياسی صحيح و تصحيح اصول رهبری در اجتماع اسلامی مي کوشيده است ، و چه بسا از ناحيه امام ، به نوعی برای اين کار مأموريت داشته است .


 


زيرا که نمي شود کسی با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوا ، کسی که حتی عقايد خود را بر امام عرضه مي کند تا از درست بودن آن عقايد ، اطمينان حاصل کند - به طوری که حديث آن معروف است - اعمال او ، به ويژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به اين رضايت تصريح شده باشد ، يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ دينی و فقه سياسی بدان رسيده باشد ” .


 


 


صورت و سيرت حضرت امام هادی (ع )

حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمي خاستند .


 


خلفايی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .


 


 


شهادت امام هادی (ع )

امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .


 


 


زن و فرزندان امام هادی (ع )

حضرت هادی (ع ) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است . 1 - ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسکری (ع ) يازدهمين اختر تابناک ولايت و امامت است ) . 2 - حسين . 3 - سيد محمد که يک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهيزگار که بسياری گمان مي کردند مقام ولايت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شيعيان است در نزديکی سامرا مي باشد . 4 - جعفر . 5 - عايشه ، يا به نقل شادروان شيخ عباس قمي ” عليه ” .

نظر دهید »

خدا

ارسال شده در 22 فروردین 1395 توسط عاطفه اسلامي در عکس نوشته های زیبا

نظر دهید »

خاطراتی از شهید باکری

ارسال شده در 22 فروردین 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

 مهدی باکری به ساعتش نگاه کرد.


سه ساعت از قرارش با حمید (برادرش) می‏گذشت؛ اما هنوز او نیامده بود.


دلش شور می‏زد. دعا می‏کرد که حمید گیر مأموران مرزی نیفتاده باشد.


آخرین نامه‏ای را که حمید از طریق یکی از دوستانش فرستاده بود، در آورد و دوباره خواند:


مهدی جان، سلام.


حالت چطوره؟ از آخرین دیدارمان یک ماه می‏گذرد. حال من خوبه و شرمنده تو هستم. تو با آنکه خدمت نظام وظیفه ‏ات را انجام می‏دهی، اما خرج تحصیل مرا می‏دهی، آن هم در یک کشور خارجی! من در شهر «آخن» آلمان تحصیل می‏کنم. مهدی جان! حالا که شعله‏ های انقلاب آتش به خرمن رژیم پوک شاهنشاهی زده، دیگر طاقت ماندن در اینجا را ندارم. این بار که به سوریه می‏آیم و با توشه‏ای مهم قاچاقی به ایران باز می‏گردم. موعد دیدار ما، صبح روز هیجدهم آذر ماه در همان جایی که می‏دانی! قربانت برادرت حمید باکری!


مهدی سیاهی کسی را دید که از دور می‏آمد.


از تپه سرازیر شد. دوید. حمید، عرق‏ ریزان با دو کوله بزرگ بر دوش می‏آمد.


به هم رسیدند.


حمید، کوله‏ ها را بر زمین گذاشت و همان‌جا از خستگی بر زمین نشست.


مهدی بغلش کرد، شانه ‏هایش را مالید و پرسید: چی شده حمید؟


حمید که نفس‌نفس می‏زد به خنده افتاد و گفت:



 شانس آوردم، کم مانده بود گیر ساواکی‏ها بیفتم.



ـ چی، ساواکی‏ها؟


آره. بیا تا در راه برایت تعریف کنم.


حمید بلند شد. مهدی یکی از کوله‏ ها را برداشت.


از سنگینی کوله، بدنش تاب برداشت.


به طرف قاطر کرایه‏ای که مهدی آورده بود رفتند و کوله‏ ها را روی قاطر سوار کردند.


بعد حمید گفت: از سوریه که سوار اتوبوس شدم، چشمم به یک مرد جوان لاغر و چشم درشت افتاد که بهم خیره شده بود. یکریز مرا می‏پایید. اول توجهی بهش نکردم؛ اما نزدیکی مرز ایران دیدم این‌طور نمی‏شود. راستش کمی ترسیدم. فکری شدم که نکند ساواکی باشد. نزدیک مرز اتوبوس جلوی یک رستوران ترمز کرد. منم آهسته بار و بندیلم را برداشتم و دور از چشم دیگران زدم به چاک و تا اینجا یک نفس آمدم.’


ـ حالا ببینم بارت چی هست که اینقدر سنگینه؟


ـ سلاح و مهمات!


خیلی خوب شد. با اینها می‏توانیم حسابی جلوی ساواکی‏ها در بیاییم.


حمید روی قاطر پرید. مهدی افسار قاطر را کشید و به سمت روستا راهی شدند.


حمید گفت: آخر من بروم جلسه چه بگویم؟


مهدی خندید و گفت: باز شروع شد.


گفتم که قراره فرماندهان لشکرهای سپاه و ارتش دور هم جمع بشوند و برای عملیات آینده برنامه‏ریزی کنند.


ناسلامتی تو معاون من هستی. باید جور مرا بکشی.


نگران نباش. رییس جلسه برادر همّت، فرمانده لشکر محمّدرسول اللّه(ص) است.


با او هم آشنا می‏شوی.


حمید لبخندزنان گفت: باشد. بزرگ‌تری گفته ‏اند و کوچک‌تری!


مهدی، حمید را هل داد بیرون. حمید سوار موتور تریل شد و به سوی قرارگاه رفت.


حمید بیشتر فرماندهان را می ‏شناخت.


در گوشه‏ای پیش حسین خرازی نشست و گفت: حاج حسین! پس این حاج همّت کجاست؟


هر جا باشد الان سر و کلّه‏اش پیدا می‏شود.


در اتاق به صدا در آمد و همت وارد اتاق جلسه شد.


همه بلند شدند. حاج همت با فرماندهان دست داد و احوالپرسی کرد.


چشمان حمید با دیدن او از تعجب گرد شد. همت به حمید رسید.


چشمش به حمید که افتاد، اول کمی نگاهش کرد، بعد او هم مات و مبهوت بر جا ماند.


هر دو چند لحظه‏ای به هم خیره ماندند؛ بعد لبانشان کش آمد و همدیگر را بغل کردند.


خرازی پرسید: چی شد آقا حمید، تو که حاج همت را نمی‏شناختی؟


حمید خندید و جواب نداد.


آخر جلسه بود که مهدی رسید سلام کرد و کنار حمید نشست.


اما دید که حمید و همت هر چند لحظه به هم نگاه می‏کنند و زیر بُلکی می‏خندند.


تعجب کرد. نمی‏دانست آن دو به چه می‏خندند.


جلسه تمام شد.


همت به سوی حمید و مهدی آمد. مهدی پرسید: شما دو نفر به چی می‏ خندید؟


حمید خنده‏کنان گفت: آقامهدی، ماجرای آمدنم از ترکیه به ایران یادت هست؟ همان موقع را که گفتم یک ساواکی تعقیب‏ ام می‏کرد؟


مهدی چینی به پیشانی انداخت و بعد از لحظه‏ ای گفت: آهان، یادم آمد…خُب منظور؟


حمید دست بر شانه همت گذاشت و گفت: آن ساواکی، ایشان بودند!


مهدی جا خورد.


همت خندید و گفت: اتفاقاً من هم خیال می‏کردم شما ساواکی هستید و دارید مرا تعقیب می‏کنید.


به خاطر همین، از رستوران نزدیک مرز، پیاده به طرف مرز ایران فرار کردم!


مهدی خندید و گفت: بنده‏های خدا، الکی الکی کلّی پیاده راه رفتید.


اما خودمانیم. قیافه هر دویتان به ساواکی‏ها می‏خورد!


خنده آنها فضای قرارگاه کربلا را پر کرد.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 169
  • 170
  • 171
  • ...
  • 172
  • ...
  • 173
  • 174
  • 175
  • ...
  • 176
  • ...
  • 177
  • 178
  • 179
  • ...
  • 187
 تماس
بسم الله الرحمن الرحیم سلام...به وبلاگ مذهبی فرهنگی خیلی خوش اومدین! امیدوارم مطالب وبم براتون جالب باشه و بتونم برای پیشرفت کشورمون و ظهور امام زمانمون یه قدمی بردارم.. منتظر نظراتتون برای هر چه بهتر شدن این وبلاگ هستم... "یا علی"  ترسم که شعر مزار من این شود او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت... اللهم عجل لولیک الفرج آنطور که هستي‌ باش ،.... صداقت مؤثرترين تيري است که به قلب هدف مي‌‌نشيند ،.... هدفت را با نقشه‌هاي جوراجور آلوده مکن‌ ،... خودت باش ،.... افتاده باش ،... نه‌ ذليل ،... شوخ باش ،... نه‌ مسخره ،.... آزاده باش ،،... نه‌ ياغي ،... مطمئن باش ،... نه‌ ساده ،.... از خود ،... راضي باش ،.... نه‌ از خود راضي ،... صبور باش ،... نه‌ در کمين ،.... آنوقت خواهي ديد که کليد را در دست خود خواهي داشت!!  ان شاء الله

موضوعات

  • همه
  • آینه خدا
  • ائمه معصومین
  • احکام
  • اخبار حوزه علمیه معصومیه
  • اخبار فضای مجازی
  • اربعین
  • امام زمان
  • بانوان در حماسه کربلا
  • تدبر در آیات و سوره های قرآن کریم
  • تربیت فرزندان
  • حجاب
  • حیوانات در قرآن
  • داستان ها ومطالب خواندنی
  • دانستنی های جالب
  • دانستنی های قرآنی
  • دل نوشته
  • دهه فجر
  • دومین همایش فعالان فضای مجازی
  • دیدنی های ایران
  • روز نوشته های من
  • سبک زندگی
  • سخن بزرگان
  • شهدا و دفاع مقدس
  • طب سنتی و بسته سلامت
  • طنز
  • عکاسی من
  • عکس نوشته های زیبا
  • ماه رجب
  • ماه رمضان
  • محرم
  • مدافعان حرم
  • مقام معظم رهبری
  • مناجات
  • مناسبت ها
  • وصیت نامه شهدا
  • پاسخ به برخی از شبهات دینی و مذهبی
  • کالای ایرانی
  • کلاس اخلاق عمومی

رتبه

    کاربران آنلاین

    • نورفشان
    سوره قرآن
    مهدویت امام زمان (عج)
    مهدویت امام زمان (عج)
    ذکر روزهای هفته

    تقویم

    اوقات شرعی

    آمارگیر وبلاگ

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان