بسم الله الرحمن الرحيم

رنگ خدا

آدم ها از احترام ضربه نمی بینند

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در داستان ها ومطالب خواندنی

آدمها از احترام ضربه نمی بینند. همه در مقابل احترام و ادب و محبت دیگران کم میارند. احترام، احترام میاره و این احترام محبت هم میاره. 

 

احترام خودبخود توی آدمها یک حریمی ایجاد می کنه که یک مقدار همدیگه رو بیشتر مراعات کنند؛ خود بخود جلوی خیلی از اصطکاک ها و تنش ها رو می گیره.

 

آدمها الزاما به کسی که محبت دارند باید احترام بگذارند. این ورش به کسی هم که محبت ندارند، احترام رو باید بگذارند. احترام یک چیزیه که خیلی به محبت ربطی نداره؛ اعم از اینه که به کسی محبت داشته باشیم یا نداشته باشیم؛ احترام عامه

نظر دهید »

مرا هزار امید است

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در دل نوشته

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت

چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی

 

دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است

ستاره ای که بخندد به شام تار تویی

 

جهانیان همه گر تشنگان خون منند

چه باک زان همه دشمن چو دوستدار تویی

دلم صراحی لبریز آرزومندی است

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

 

 

نظر دهید »

شما به کی می گین آدم کریم

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در دل نوشته

 

 

یکی از اسمهای خدا کریمه؛ یعنی خدا

بدون قابلیت میده

نمیگه عوضش فلان چیزو بهم بده

اون چیزی که داده رو پس نمیگیره

 

???? نکته ی مهم:

اگه یه کیسه طلا توی حیاط خونه مون پنهان شده باشه و ما ندونیم، هیچ وقت با اون طلا ثروتمند نمیشیم.

برای استفاده ی عالی از گنج کریم بودن خدا باید درک کرمشو بکنیم؛ باید باورش کنیم

اونوقت خیلی چیزا از خدا میگیریم؛ اونوقت سبک و راحت میشیم

 

 

نظر دهید »

این نیز بگذرد

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در دل نوشته

“این نیز بگذرد” رو همه مون شنیدیم. و این یکی از اساسی ترین واقعیتهای این عالمه. 

خوشحالی ها و ناراحتیها پشت سر هم میان. بعد تموم میشن و جاشون رو به خوشی و ناخوشی بعدی میدن. اکثرش هم فراموشمون شده و تموم…

 

یا زمانهایی که سرسختانه داشتیم از حق خودمون دفاع میکردیم و تا به طرف مقابل نمی فهموندیم که داره اشتباه میکنه، ولش نمیکردیم.. یکی نبود بگه بابا خودم میخوام بمیرم چه برسه به حقم!

 

اگه یکی یه ذره بهم بگه بالای چشمت ابروست، زود گارد می گیرم.. چون جدی گرفتم این دنیا رو. چون هنوز باورم نشده که حقیقت و باقی توی این عالم فقط خداست و بقيه همه هیچ.. بقیه کف روی آب هستن، چند روزی نمود دارن و بعد تموم.

 

بیاییم هم خودمونو برا چیزی که میخواد بگذره خیلی ناراحت نکنیم، هم از خطاهای آدمها راحتتر بگذریم..

 

#دوست

 

 

نظر دهید »

تشرف خدمت امام زمان در غیبت کبری

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در امام زمان

تشرف خدمت امام زمان (عج) در غیبت کبری…..

 

در حـلـه بـه مـرجـان صغير، كه حاكمي ناصبي بود، خبر دادند ابو راجح، پيوسته صحابه(غاصبین خلافت مولا علی ع را. ابوبکر، عمر و عثمان) را سب و سرزنش مي كند، حاکم دسـتـور داد كـه او را حـاضر كنند. 

 

وقتي حاضر شد، آن بي دينان به قدري او را زدند كه مشرف به هـلاكـت شد و تمام بدن او خرد گرديد، حتي آن قدر به صورتش زدند كه دندان هايش ريخت.

 

بعد هـم زبان او را بيرون آوردند و با زنجير آهني بستند، بيني اش را هم سوراخ كردند و ريسماني از مو داخـل سـوراخ بيني او كردند. 

 

 سپس حاكم آن ريسمان را به ريسمان ديگري بست و به دست چند نفر از مامورانش سپرد و دستورداد او را با همان حال، در كوچه هاي حله بگردانند و بزنند. 

 

 آنـ هـا هـم همين كار را كردند، به طوري كه بر زمين افتاد و نزديك به هلاكت رسيد، وضع او را به حاكم ملعون خبر دادند، آن خبيث دستور قتلش را صادر كرد. 

 

حاضران گفتند: او پيرمردي بيش نـيـست و آن قدر جراحت ديده كه همان جراحت ها او را از پاي در مي آورد و احتياج به اعدام ندارد، لذا خود را مسئول خون او نكن.

 

 خلاصه آن قدر با او صحبت كردند، تا دستور رهايي ابوراجح را داد، بـسـتـگانش او را به خانه بردند و شك نداشتند كه در همان شب خواهد مرد. 

 

صبح، مردم سراغ او رفتند، ولي با كمال تعجب ديدند سالم ايستاده و مشغول نماز است و دندان هاي ريخته او برگشته و جراحت هايش خوب شده است، به طوري كه اثري از آن ها نيست، تعجب كنان قضيه را از او پرسيدند. 

 

▪️گـفـت: مـن بـه حالي رسيدم كه مرگ را به چشم ديدم، زباني برايم نمانده بود كه از خدا چيزي بـخـواهـم، لـذا در دل با حق تعالي مناجات و به مولايم حضرت صاحب الزمان (ع) استغاثه كردم، ناگاه ديدم حضرتش دست شريف خود را به روي من كشيد، و…

 

▫️فرمود: از خانه خارج شو و براي زن و بچه ات كار كن، چون حق تعالي به تو عافيت مرحمت كرده است، پس از آن به اين حالت كه مي بينيد، رسيدم. 

 

 شـيـخ شـمس الدين محمد بن قارون (ناقل قضيه) مي گويد: به خدا قسم ابوراجح مردي ضعيف انـدام و زرد رنـگ و بـد صـورت و كوسج (مردي كه محاسن نداشته باشد) بود ومن هميشه براي نـظـافـت به حمامش مي رفتم. 

 

صبح آن روزي كه شفا يافت، او را درحالي كه قوي و خوش هيكل شده بود در منزلش ديدم، ريش او بلند و رويش سرخ، به طوري كه مثل جوان بيست ساله اي ديده مي شد و به همين هيئت و جواني بود، تا وقتي كه از دنيا رفت.

 

 بـعـد از شفا يافتن، خبر به حاكم رسيد، او هم ابوراجح را احضار كرد و وقتي وضعيتش را نسبت به قبل مشاهده كرد، رعب و وحشتي به او دست داد. 

 

 از طرفي قبل از اين جريان، حاكم هميشه وقتي كـه در مـجلس خود مي نشست، پشت خود را به طرف قبله و مقام حضرت مهدي )عج( كه در حله است مي كرد، ولي بعد از اين قضيه، روي خود را به سمت آن مقام كرده و با اهل حله، نيكي و مدارا مـي نـمـود و بعد از چند وقتي به درك واصل شد، در حالي كه چنين معجزه روشني در آن خبيث تاثيري نداشت.

 

     ✸ اللهم عجل لوليك الفرج✸

نظر دهید »

شهید غیرت

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در شهدا و دفاع مقدس

 

 

 داستان واقعی…. 

 

شاید خیلیا بدونین..

شاید ندونین..

یه روز یه پسر 19ساله …

که خیلیم پاک  بوده ساعت دوازده شب 

باموتور توی تهران پارس بوده..

داشته راه خودشو میرفته..

که یهو میبینه یه ماشین با چندتا پسر..

دارن دوتا  دخترو به زور سوار ماشین میکنن..

تو ذهنش فقط یه ☝️چیز اومد…

ناموس.. 

ناموس  کشورم ایران..

میاد پایین… 

تنهاس.. 

درگیر میشه.. 

لامصبا چند نفر به یه نفر.. 

توی درگیری دخترا سریع فرار میکنن و دور میشن..

میمونه علی  و…هرزه های شهر.. 

تو اوج درگیری بود که یه چاقو صاف میشینه رو شاهرگ گردنش..

میوفته زمین.. 

پسرا درمیرن.. 

کوچه خلوت..شاهرگ..تنها…دوازده شب.. 

علی تا پنج صبح اونجا میمونه .. 

پیرهن سفیدش سرخه سرخه..

مگه انسان چقد خون داره.. 

ریش قشنگش هم سرخه..

سرخ و خیس..

اما خدا رحیمه..

یکی علی رو پیدا میکنه و میبره بیمارستان…

اما هیچ بیمارستانی قبولش نمیکنه..

تا اینکه بالاخره ..

یکی قبول میکنه و ..

عمل میشه…

زنده میمونه..

اما فقط دوسال بعد از اون قضیه..

دوسال با زجر…بیمارستان…خونه.. بیمارستان..خونه..

میمونه تا تعریف کنه…چه اتفاقی افتاده..

میگن یکی ازآشناهاش میکشتش کنار..

بش میگه علی…اخه به تو چه؟ چرا جلو رفتی؟ 

میدونی چی گفت؟ 

 

گفت حاجی فک کردم  دختر شماست…

ازناموس شما دفاع کردم.. 

 

جوون پر پر شده مملکتمون….

علی نوزده ساله به هزارتا ارزو رفت.. 

 

رفت که تو خواهرم.. 

 

اگه اون دنیا انگشتشو به طرفت گرفت… 

گفت خداااااا… 

من از این گله دارم… 

داری جوابشو بدی…؟؟ 

 

 

داری؟؟؟؟؟؟ 

 

اون کسی نبوده جز

        شهید علی خلیلی

 

شادی روح شهـدا صلـوات

#اللهم_الرزقنا_توفیق_شهادت_

فی سبیلک

 

نظر دهید »

آیا می دانید چرا امیرالمؤمنین را حیدر کرار می‌نامند

ارسال شده در 10 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در ائمه معصومین

«حیدر کرار» یکی از القاب حضرت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) در جنگ خیبر ایشان را بدین نام خواند.

 

 در برخی روایات یکی از نام‌های امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) «حیدر» معرفی شده است. یکی از آن روایات، روایتی است که داستان جنگ خیبر را نقل می‌کند. بر اساس این روایت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) هنگام مواجهه با مرحب (پهلوان یهودیان خیبر) خود را به نام «حیدر» معرفی می‌کند. البته ذکر چنین لقبی برای حضرتشان اختصاص به این مورد ندارد؛ در موارد دیگری نیز تصریح به این نام شده است.

به نظر می‌رسد «حیدر» یکی از نام‌های تقریباً مشهور امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است. شاهد این مدعا این است که بسیاری از فرهنگ نویسان زبان عربی نیز تصریح می‌کنند که «حیدر» یا «حیدره» یکی از نام‌های امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است.

 

معنای حیدر

 

در زبان عربی حیدر به معنای «شیر»(نماد شجاعت و شکست ناپذیری) است. البته با این توضیح که از ویژگی‌های زبان عربی آن است که برای یک چیز به لحاظ ویژگی‌های مختلف نام‌های متعدد قرار می‌دهد. در مورد علت نام‌گذاری شیر به حیدر دو نظریه مطرح کرده‌اند؛ یک این‌که شیر را به جهت داشتن مقام فرمانروایی و سلطنت «حیدر» می‌گویند. دلیل دیگر نامیدن شیر به حیدر؛ این است دارای گردنی کلفت و دست (ساعد و بازوی) قوی است. به همین جهت به جوانی که دارای بدنی پر و محکم و قدرتی سترک باشد جوان حادر می‌گویند.

البته بعضی نیز در مورد معنای حیدر می‌گویند حیدر به معنای دور اندیش و کسی است که در ظرافت‌ها و نکته‌های دقیق امور و کارها اندیشه می‌کند.

 

صفت کرار

 

«کرار» به معنای کسی است که در هنگام جنگ، پی در پی و بسیار حمله کند.[6] این وصف و لقب یکی از القابی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) به امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) داده است. خلاصه داستان به این صورت است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) پس از این‌که چند فرمانده برای گشایش قلعه خیبر تعیین نمودند و همه آنها بدون این‌که موفقیتی به دست آورند عقب نشینی کردند، فرمودند: «فردا مردى همانند خودم را به سوی ایشان [یهود خیبر] مى‌‏فرستم که هم او؛ خدا و رسولش را دوست مى‌‏دارد، و هم خدا و رسولش او را دوست مى‌‏دارند. او حمله‏ کننده‌‏اى بى‌‏گریز (کرار غیر فرار) است، و باز نگردد تا آن‌که خدا فتح و پیروزى را به وى ارزانى دارد». پیامبر اسلام پیش از اعزام، نوید فتح و پیروزى داد، پس یاران آن‌حضرت در پى این کلام [براى آن‌که انتخاب شوند] گردن کشیدند، و چون فردا شد، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) على(علیه السلام) را فراخوانده و به سوی یهودیان خیبر فرستاد، پس على(علیه السلام) را بدین فضیلت برگزید و او را «حیدر کرّار» «حمله ‏کننده‌‏اى بى‌‏گریز» نامید.

 

 

????پی نوشت ها:

 

ر. ک: ابن شاذان قمى، أبو الفضل شاذان بن جبرئیل، الفضائل، ص 170، قم، رضى، چاپ دوم، 1363ش.

 

ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج ‏3، ص 110، قم، علامه، چاپ: اول، 1379ق

سیاح، احمد، فرهنگ جامع، ماده «کرر».

 

ابن شعبه، حسن بن على، تحف العقول، ترجمه، جعفرى، بهراد، ص 341، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1381ش.

 

 

1 نظر »

رساندن

ارسال شده در 9 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در عکس نوشته های زیبا

نظر دهید »

تبعیت و حکم آن

ارسال شده در 9 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در احکام

1 نظر »

چگونه باید باشیم

ارسال شده در 9 شهریور 1395 توسط عاطفه اسلامي در سخن بزرگان

 #آیــت_الله_محمد_تقی_بهجتــ :

 

ما اگر خدا را همه جا حاضر و ناظر ببینیم ، چگونه باید باشیم…؟

 

در برابر ذاتی که حیلولت و جدایی او از ما محال است ، و در همه جا حاضر و بر ما ناظر است،

 

چگونه باید باشیم و مرتکب معاصی نشویم ؟

 

هر قدر این درک حضور تقویت شود ، انسان محفوظ تر ومامون تر است ؛

 

 و هر قدر تضعیف شود ، مصونیت و مامونیت او کمتر است.

 

 

???? در محضر بهجت ، ج۱ ، ص۳۵۴

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 126
  • 127
  • 128
  • ...
  • 129
  • ...
  • 130
  • 131
  • 132
  • ...
  • 133
  • ...
  • 134
  • 135
  • 136
  • ...
  • 187
 تماس
بسم الله الرحمن الرحیم سلام...به وبلاگ مذهبی فرهنگی خیلی خوش اومدین! امیدوارم مطالب وبم براتون جالب باشه و بتونم برای پیشرفت کشورمون و ظهور امام زمانمون یه قدمی بردارم.. منتظر نظراتتون برای هر چه بهتر شدن این وبلاگ هستم... "یا علی"  ترسم که شعر مزار من این شود او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت... اللهم عجل لولیک الفرج آنطور که هستي‌ باش ،.... صداقت مؤثرترين تيري است که به قلب هدف مي‌‌نشيند ،.... هدفت را با نقشه‌هاي جوراجور آلوده مکن‌ ،... خودت باش ،.... افتاده باش ،... نه‌ ذليل ،... شوخ باش ،... نه‌ مسخره ،.... آزاده باش ،،... نه‌ ياغي ،... مطمئن باش ،... نه‌ ساده ،.... از خود ،... راضي باش ،.... نه‌ از خود راضي ،... صبور باش ،... نه‌ در کمين ،.... آنوقت خواهي ديد که کليد را در دست خود خواهي داشت!!  ان شاء الله

موضوعات

  • همه
  • آینه خدا
  • ائمه معصومین
  • احکام
  • اخبار حوزه علمیه معصومیه
  • اخبار فضای مجازی
  • اربعین
  • امام زمان
  • بانوان در حماسه کربلا
  • تدبر در آیات و سوره های قرآن کریم
  • تربیت فرزندان
  • حجاب
  • حیوانات در قرآن
  • داستان ها ومطالب خواندنی
  • دانستنی های جالب
  • دانستنی های قرآنی
  • دل نوشته
  • دهه فجر
  • دومین همایش فعالان فضای مجازی
  • دیدنی های ایران
  • روز نوشته های من
  • سبک زندگی
  • سخن بزرگان
  • شهدا و دفاع مقدس
  • طب سنتی و بسته سلامت
  • طنز
  • عکاسی من
  • عکس نوشته های زیبا
  • ماه رجب
  • ماه رمضان
  • محرم
  • مدافعان حرم
  • مقام معظم رهبری
  • مناجات
  • مناسبت ها
  • وصیت نامه شهدا
  • پاسخ به برخی از شبهات دینی و مذهبی
  • کالای ایرانی
  • کلاس اخلاق عمومی

رتبه

    کاربران آنلاین

    • صفيه گرجي
    • نورفشان
    • یا مهدی
    سوره قرآن
    مهدویت امام زمان (عج)
    مهدویت امام زمان (عج)
    ذکر روزهای هفته

    تقویم

    اوقات شرعی

    آمارگیر وبلاگ

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان